ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

360

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

مؤثر نيفتاد . بختيشوع با او شوخى مىكرد . المتعز دست خود را بجيب بختيشوع كه جبهء الوان يمنى بود ، نموده گفت : چه جبهء خوبى است . بختيشوع گفت : آرى اين جبه نظيرى در دنيا ندارد و براى من هزار دينار تمام شده است . اينك استدعا دارم دو عدد سيب تناول كنى و اگر خوردى اين جبه مال تو خواهد شد و فى الحال سيب خواست و به معتز داد . او هم دو عدد سيب خورد . سپس بختيشوع گفت : مولاى من تنها جبه كافى نيست . تو احتياج بيك قطعه لباس ديگر احتياج دارى كه در خوبى نظير اين جبه باشد . اگر اين شربت سكنجبين را بخورى ، آن پيراهن را تقديمت مىكنم . معتز سكنجبين را خورد . با اين عمل طبيعت او اجابت كرد و حالش خوب شد . جبه و پيراهن را از بختيشوع گرفت و از بيمارى شفا يافت . متوكل نسبت به عمل بختيشوع از او سپاسگزارى نمود . ثابت بن سنان بن ثابت گفت : روزى متوكل ميل كرد در هواى گرم با غذاى حود خردل بخورد . اطباء او را منع نمودند ، زيرا حرارت كبد داشت و مزاجش گرم بود و خردل او را به هيجان مىآورد . بختيشوع به او گفت : من خردل بشما مىدهم و اگر ضررى كرد من مسئول آن خواهم بود . متوكل به او گفت : پس بقول خود عمل كن . لذا بختيشوع كدوئى خواست و آن را گل‌آلود كرد و در تنور گذارد و سپس آب آن را گرفت . آنگاه دستور داد ، پوست خردل را گرفته آن را با آب كدو مخلوط نمودند . بختيشوع در اين وقت گفت : خردل در درجهء چهارم از حرارت است و كدو در درجهء چهارم از رطوبت مىباشد و چون باهم مخلوط شدند معتدل خواهند شد . در اين صورت هرچه مىخواهى تناول كن . متوكل آن شب را به خوبى خوابيد و ناراحتى نديد . صبح آن شب هم حالش خوب بود . در اثر اين معالجه دستور داد سيصد هزار درهم و سى قطعه پارچهء مختلف برايش فرستادند . اسحاق بن على رهاوى ، از عيسى بن ماسة نقل كرد كه او گفت : بختيشوع بن